تبليغاتX
.:تاپ دانلود:.
تصـــــــوير مرتبط
امار وبگذر
منوی کاربری

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : با سلام امیدوارم از مطالب وبلاگ راضی شده باشید

با تشکر   

لينك دوستان
۞زیباترین قالبهای وبلاگ۞ .:: بزرگترين مركز دانلود و تفريحي ايرانيان ::.
وب تخصصی گرافیک و کامپیوتر
عکس , فلش , دعوت نامه های رایگان
بزرگترین سایت تفریحی و سرگرمی در دنیا
عکس های عشقولانه با حال ... شعر های زیبا ... و مطالب عشقی تاپ
وبلاگ تخصصی جوک و اس ام اس
همیشه بهار
>> آهنـگ >> کدهای جاوا >> جوک و اس ام اس >> اخبار و هزاران مطالب دیگر
مرکز فیلترشکن
گالری موزیک
وبلاگ جامع خبر رسانی
عشق سرا
وبلاگ تخصصی آموزش رقص تکنو((رایگان))
اينترنت رايگان+2گيگ فضاي رايگان جهت اپلود و ساخت وبسايت+ايميل رايگان
Goshtaz raper
بزرگترین لینک باکس ایرانیان
گروه ژابیز
۩۞۩ ورود براي افراد 18- ممنوع ۩۞۩
هر چی خواستی هست ....
سیستم رایگان افزایش بازدید
بیا 2 جاوا
خفن ترین سایت سرگرمی و تفریحی
.:خشگل تر از زیبا:.
گوگل
مرکز دانلود
دهکده دانلود
رپ شیراز
BesT sIt For DOwnLOad >> IrDanLoa FoR IraNIAn
۩۞ خفن ترين سايت دختر و پسرهای ایرونی ۞۩
تاپ دانلود
سایت تخصصی اموزش و دانلود ایرانیان
بزرگترين منبع دانلود و آموزش و زيباترين قالبهاي وبلاگ
بهترين موبايل
قالب رایگان , کدهای جاوا , موزیک , عکس
TipTopMusic
دانلود....نرم افزار...موزیک....جدید ترین ها
بزرگ ترين بانک نرم افزاري
rap
::به اين ميگن حال واقعي::

براي تبادل لينک ابتدا لينک مارو بانام:.:تاپ دانلود:. در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طریق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
خبر نامه





Powered by WebGozar

جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

آرشيو
طراح قالب

.:: تابلوي اعلانات و بنردوني دوستان ::.

اين سايت با همه سايتها و وبلاگها تبادل لينک و لوگو و بنر مي نمايد فقط قبل از ان بايد لينک يا لوگو يا بنر و يا هر سه انها را گذاشته باشيد سپس ازطريق فرم نظرات به ما خبر دهيد.چون من نمی تونم واسه وبلاگ ها نظر بزارم بنابراین دوستانی که مایل به تبادلات هستند و نظر دادند نهایتا ظرف 24 ساعت لینک یابنرشون قرار می گیره به علت مشکل سیستمم نمی تونم برا کسی نظر بزارم. نام لینک من .:تاپ دانلود:. هست..

 

 

 

 

 

می خواهم اتش نشان بشوم!!!

سلام.امروز براتون یک داستان زیبا اوردم که خیلی قشنگهامید وارم لذت ببرید.

به نام خدا

 

مادر به پسرش که از نوع کشنده سرطان خون رنج می برد نگاه م کرد.قلبش مملو از غم بود ولی او مصمم بود که در اخرین لحظات زندگی پسرش کاری برای او انجام دهد.او نیز مانند هر مادری ارزوی بزرگ شدن فرزندش و بر اورده شدن همه ی ارزوهای او را داشت ولی این ارزو به یک امر غیر ممکن تبدیل شده بود. سرطان خود سد همه راه ها بود. ولی او می خواست هر طور شده یکی از ارزوهای پسرش را بر اورده کند پس دست پسرش را گرفت و از او پرسید: پاپسی تا حالا فکر کردی وقتی بزرگ شدی دوست داری چه کاره بشی؟

دوست داری در زندگی ات چه کاری را حتما انجام بدی؟

پاپسی: مامان دوست دارم وقتی بزرگ شدم اتش نشان بشم.خنده بر لبان مادر امد و گفت:

می خواهم ارزوی تو رو براورده کنم.روز بعد مادر به پایگاه اتش نشانی محله شان رفت و

با باب رییس ایست گاه صحبت کرد.او اخرین ارزوی پسرش و بیماریاو را توضیح داد و از او خواست تا در صورت امکان به پسر شش ساله اش اجازه دهند فقط یک بار سوار ماشین اتش نشانی شود و در همان محوطه پایگاه با ماشین اتش نشانی شود و در محوطه پایگاه با

کمک راننده یک دور بزند. باب گفت : من می توانم کاری بهتر از این برای پاپسی انجام دهم.

اگر شما پسرتان را چهار شنبه صبح ساعت 7 به این پایگاه بیاورید ما می توانیم برای تمامی روزبه او لقب اتش نشان افتخاری را بدهیم و او می تواند یک روز کامل در ایستگاه بماند با

ما غذا بخورد و در تمام ماموریت ها شرکت کند.در ضمن اگر شما اندازه لباساو را هم بدهید

ما می توانیم یک لباس و کلاه واقعی و یک مدال که مظهر ققنوس و نام این پایگاه است نیز

برای او تهیه کنیم.سه روز بعد پاپسی به پایگاه امد.باب لباس فرم او را که دقیقا مثل لباس بقیه افراد ایستگاه بود به تن پاپسی کرد.پاپسی کنار باب نشست و به او در چرخاندن فرمان کمک کرد.این شرایط برای او باور کردنی نبود.پاپسی در یکی از مامریت ها توانست سوار هر سه نوع ماشین اتش نشانی شود.در برنامه اخبار محلی نیز فیلم ماموریت او پخش شد.او در پایان روز توانست به ارزویش دست یابد.این واقعه باعث شد سه ماه بیشتر با بیماری مبارزه کند.

امری که از لحاظ پزشکان غیر ممکن بود.بعد از سه ماه یک شب که تقریبا هیچ یک از علایم

حیاتی در او وجود نداشت سرپرستار متوجه موضوع شدو فورا با خانواده پاپسی تماس گرفت و از ان ها خواست که که سریعا خود را به بیمارستان برسانند.سپس به یاد روزی که پاپسی به

اتش نشانی رفت افتاد و با باب رییس ایست گاه تماس گرفت و از او خواست یکی ازافرادش را

با لباس فرم به بیمارستان برساند تا در اخرین لحظات کنار پاپسی باشد.باب گفت امکان انجام دادن این کار با نیمی از کارکنانم امکان دارد فقط از شما می خواهم که به مسئولین بیمارستان

توضیح دهید که اگر تا 5 دقیقه دیگر صدای اژیرماشین ها ی ما را شنیدند فکر نکنند بیمارستان

اتش گرفته شما با خانواده پاپسی هماهنگ کنید و پنجره اتاق او را باز بگذارید.بعد از 5 دقیقه

14 اتش نشان مرد و دو اتش نشان زن با گذاشتن نردبان مخصوص وارد اتاق او شدند.

تک تک ان ها پاپسی را در اغوش گرفتند و او را نوازش کردند و گفتند برای دیدن بهترین اتش نشان امده اند و او را از صمیم قلب دوست دارند.در اخرین لحظات عمر پاپسی نگاهی

به باب کرد و گفت : ایا من یک اتش نشان واقعی هستم ؟ باب خندید و دستان او را گرفت و گفت: اره پاپسی تو واقعا یک اتش نشان خوب هستی ؟ پاپسی وقتی این کلمات را از دهان باب

شنید لبخندی زد چشمانش را برای اخرین بار روی هم گذاشت

[+] نوشته شده توسط mr.photoshop در 8:27 PM | |

مطالب پيشين